|
|
|
بهداشت و درمان در عصر شاه تهماسب اول
تهیه شده توسط: تورج قدیمی دانشجوی دکترای تاریخ دانشگاه آکادمی علوم آذربایجان مقدمه رواج شهر نشینی از خصوصیات عمده ایران در عصر صفویان می باشد . شهر های بزرگ با جمعیت زیاد موجب بوجود آمدن نیاز های متفاوت می شد که مساله بهداشت و درمان یکی از نیاز های اولیه و در راس امور قرار داشت . شهر قزوین به عنوان پایتخت تهماسب اول جمعیت زیادی از مردم ، درباریان و وابستگان شاه را در خود جای داده بود که نیازمند سازماندهی امور از جمله مساله بهداشت و درمان بود . مقاله حاضر سعی در بیان مسایل زیر دراد : - نقش حکومت صفویه در تحولات علم طب - سازمان پزشکی و موسسات وابسته به آن در شهر قزوین در عهد سلطنت تهماسب اول - پزشکان نامی در بار تهماسب و نقش آنان در تحولات علم طب . پزشکی در دوران صفویه دوران طلایی حکومت صفویه در ایران همراه با تحولات عمده ای در زندگی مردم بود . هنر و مماری به اوج شکوفایی خود رسید . به لحاظ اقتصادی در سایه امنیت بوجود آمده گامهای بلندی برداشته شد . اما در زمینه پیشرفت علوم تجربی به خصوص پزشکی وضع به شیوه دیگری بود . آنچه که می توان در مورد تفکر پزشکان آن زمان و سیر تحولات پزشکی در دوران صفویه گفت این است که پزشکی گر چه ترقی کرد ولی افتخارات کمتری به دست آورد . البته این اظهار نظر بدان مفهوم نیست که در دوران صفویه هیچ قدم مثبتی در خصوص پیشرفت عم طب و ایجاد نظم و نظارت در امور درمانی برداشته نشد . بلکه در مقایسه با دوره های بعدی می توان آن را دوران رونق بیشتر حوزه علوم پزشکی دانست . در اوایل این دوران پزشکان نامداری ظهور نمودند و اقدامات اصلاحی در خصوص مسایل پزشکی ، در شهر قزوین و سپس اصفهان به انجام رسید .به عنوان مثال بهاالدوله علم طب را در هرات و ری نزد استادان هندی و ایرانی آموخته و به طب هندی بسیا علاقه مند شد [ 266 0S ,1 ] پس از بازگشت به ری به عنوان یک پزشک سر شناس در وطن خود زندگی می کرد و تجربیاتش را درکتاب « خلاصة التجارب » برای آیندگان به رشته تحریر در آورد . سیریل الگود در کتاب تاریخ پزشکی ایران در باره کتاب بهاء الدوله می نویسد ! « .... این اثر در نظر من بهترین کتاب درسی علم پزشکی است که پس از هجوم مغول به زبان فارسی نوشته شده است . این تنها نظر من نیست زیرا علی افضل قاطع قزوینی یکی از پزشکان دوره صفویه به برادر خود که تازه تحصیل طب را آغاز کرده بود ، فقط دو کتاب فارسی توصیه می کند که یکی ذخیره جرجانی و دیگری خلاصة التجارب بهاء الدوله است که البته اولی مربوط به دوره قبل از مغول است » [ 390 . S , 2 ] پزشکی در دوران شاه طهماسب در سال 962 ھ .ق .شاه تهماسب که تبریز را در برابر حمله عثمانیها بسیار آسیب پذیر تشخیص داده بود ، پایتخت خود را به قزوین انتقال داد تا در مدت باقی مانده از سلطنتش در جایی به سر برد که تا حدی از تهاجم مستقیم دشمنان در امان باشد . در خلاصه التواریخ در این رابطه آمده است : « ... رای عالم آرای بدان قرار گرفت که خطر قزوین که در وسط ممالک محروسه افتاده از حیث قشلاق و نزدیکی به بلاد دیگر بهترین محال است ، آنرا دارالسلطنة نموده است . » [ 378 . S ,3 ] راجر سیوری در رابطه با شخصیت تهماسب اول در این سالها ، اورا فردی جسور و با شهامت توصیف کرده و جنگهای مداوم وی را دلیل بر این ادعا ی خود می داند . [ 50 . S , 4 ] در این دوران واحد پزشکی در بار شامل یک سر پزشک و تعدادی پزشک درباری بود . سر پزشک خاندان سلطنتی به نام « حکیم باشی » خوانده می شد که با مصاحبت سرداران شاه وشرکت در انجمن های خصوصی از الطاف و امتیازات مخصوص بر خودار بود . گرفتن نبض شاه یکی از امتیازات انحصاری حکیم باشی بود و به علاوه او مسئول استخدام تمام پزشکان در سراسر مملکت و رسیدگی به حقوق و مزایای آنان بود . صدور حکم انتصاب پزشکان که در خدمت فرمانداران ایالتی بودند ، نیز با وی بود و رئیس الوزرا در اجرای کلیه کارهای پزشکی از دستور وی پیروی می کرد . در رتبه پایین تر از حکیم باشی رئیس دارو فروشان یا « عطار باشی » قرار داشت [ 296. S ,5] یکی از عرصه های گسترش اقتصاد در دوران صفویه ، ایجاد کارگاههای تولیدی بود که مستقیماً توسط حکومت ایجاد گشته و اداره می شد . اوج این اقدام گرچه در دوران شاه عباس بود ولی شروع آن از دوران طهماسب اتفاق افتاد . آنچه که جالب بود قابل مطرح در این مقاله می باشد ، ایجاد تسهیلات درمانی برای کارگران شاغل در این کارخانه ها بود . به عبارتی می توان گفت آنچه که امروز ه ما به آن عنوان « طب کار » اطلاق می کنیم ، به شکل ابتدایی در ایران آن دوره ودر شهر قزوین به وجود آمده و اجرا می شد . کارگران گارگاههای سلطنتی از درمان مجانی به وسیله پزشکان دربار بر خوردار بودند و داروی مورد نیاز خود را به صورت رایگان از داروفروشان حکومتی می گرفتند . ضمناً برای تامین حوایج کار گران محروم ، یک درمانگاه خیریه تاسیس شده بود که به نام « شربت خانه خیریه پادشاهی » معروف بود . و تحت نظر یار علی طهرانی ، پزشک مخصوص شاه تهماسب که بعد ها به لقب « حکیم خیری » ملقب گردید ، اداره می شد این شخص پزشک معروف و نسبتاً استاد بود و نیز یک کتاب در دارو سازی تالیف کرده بود . در عالم آرای عباسی در باره وی آمده است : « ... مردی فاضل ، صاحب حال و از اصحاب فضل و کمال و بسیار خوش صحبت و شگفته طبع و مطایبه دوست و شاه جنت مکان را توجه و التفات تمام به وی بود ... » [ 266.S ,6 ] خدمات درمانگاه تحت نظر او با موفقیت روبرو شد و پس از مدتی با گسترش کار ، او لازم دید دو پسرش را به عنوان کمک به کار دعوت کند . آنان که یکی نورالدین علی و دیگری حکیم شریف نام داشتند ، هر دو پزشک شدند . حکیم خیری در اواخر ایام حیات آیین درویشی در پیش گرفت و از زندگی دنیوی کناره جست . پسران وی کارهای درمانگاه را ادامه دادند و نورالدین در سال 1027 ھ .ق . در گذشت . [458 .S ,7 ] پزشکان معروف علاوه بر سازمان و نظامی که برای ایجاد نظم در امور پزشکی ایجاد شده بود و عاوه بر پزشکانی که در قسمت فبل از آنان نام برده شد، پزشکان مشهور ی هم در دربار زندگی می کردند که خوشبختانه برخی از نویسندگان تاریخ صفویه ، از جمله اسکندر بیگ منشی و محمد یوسف واله اصفهانی در کتابهای خود چندین فهرست به همراه شرح مختصری از زندگی امرا و بزرگان ، سادات ، شعرا ، علما ، پزشکان و .... در رمان شاه تهماسب ارائه داده اند که در شناسایی پزشکان معروف آن زمان بسیار موثر است که شرح مختصر زندگی و وقایع دوران تعدادی از مشهورترین پزشکان دربار شاه تهماسب در زیر آورده می شود : 1- رکن الدین مسعود کازرونی شاه تهماسب در دورانی از سلطنت خود به سختی کوشش می کرد قوانین اخلاق اسلامی را به شدت و با اعمال زور در جامعه اجراکند . به دنبال این تصمیم اعمال خلاف شرع اسلام ممنوع شد . شاه در این اقدامات از طرف وزیر خود ، امیر معزالدین محمد اصفهانی ، تحریک و پشتیبانی می شد . مدتی کار بدین منوال گذشت متاسفانه این وزیر قربانی توطئه های یکی از پزشکان دربار ، رکن الدین مسعود کازرونی ، حکیم باشی وقت گردید . شاه تحت تاثیروسوسه ها و دسیسه ها ی پزشک خود قرار گرفته و وزیر را از دربار اخراج کرد . معزالدین که خود را مغضوب و در معرض تهدید می دید ، به مشهد گریخته و در آنجا در کمال زهد و تقوی در گذشت . شاه به زودی از تصمیم خود که بیشتر با تحریکات حکیم باشی صورت گرفته بود ، پشیمان شد و دستور داد حکیم باشی را در آتش بسوزانند . در مورد خصوصیات حرفه ای این پزشک ، الگود معتقد است که : « معاصران رکن الدین او را از نظر روشهای پزشکی که بکار می برد ، فردی اصولی نمی دانستند ولی تغییراتی که او ایجاد کرد مورد قبول عامه مردم قرار گرفت .» [ 403 .S ,8]
2- مولانا نور الدین شاه با وجود شدت عملی که در مورد رکن الدین به کار برده بود ، پسرش مولانا نور الدین را مورد عزت و احترام قرار داد زیرا او با مشاهده عواقب وخیم دنیا پرستی پدر، زندگی مذهبی و کاملاً سختی در پیش گرفت . از این رو به جای پدرش که زنده در آتش سوخته بود ، منصوب گشت . این شخص که عرفان عملی را با طب آمیخته بود ، مورد توجه هم عصران خویش قرار گرفت و همواره از او به عنوان یک پزشک خوب یاد می کنند . جالب این است که این پزشک در اوج شهرت و علی رغم دعوت طهماسب ، وارد عالم سیاست نشد و تا پایان عمر به عنوان پزشکی نیکنام به دور از مجادلات سیاسی دربار زیست . [ 458 . S ,9 ] 3- میرزا ابوالفتح تبریزی یکی دیگر از پزشکان دربار طهماسب ، میرزا ابوالفتح تبریزی بود که چون از اندام و جثه کوچکی برخوردار بود او را « حکیم کوچک » صدا می کردند . بر اساس نوشته های اسکندر بیگ او پزشک بسیار توانایی بود و در بین مردم از شهرت فراوانی برخوردار بود . در کتاب خلد برین در خصوص پایان زندگی او چنین آمده است : « با آنکه حکیم کوچک منظور نظر تربیت و عنایت آن حضرت گردیده و به پایه والای محرمیت و بزرگی رسید اما بالاخره به جرم تنگ ظرفی و کم حوصلگی به فرمان والا پیمانه حیاتش لبریز گردید . » [ 458 .S,10] 4- میرزا ابونصر گیلانی پزشک معروف میرزا ابونصر گیلانی است که نسبتاً معروف بود. او در ابتدای کار به خدمت پزشکی در ارتش پرداخت . روزی او را برای معالجه شاه احضار کردند . خوشبختانه معالجه با موفقیت به انجام رسید و شاه به این پاداش او را به سمت پزشک خانوادگی خود انتخاب کرد در این سمت بود که با حیدر میرزا ، وارث سلطنت ، آشنا شده و در اثر این آشنایی مدارج ترقی را به سرعت طی نمود . این ترقی باعث ایجاد غرور زیاد در وی شد و به همین لحاظ با کلیه مراجعین در باری خود با خشونت رفتار می کرد . همین غرور بی جا برای او دوستی در میان بزرگان باقی نگذاشته و بعد ها موجب سرنوشتی دردناک برای او شد . هنگامیکه طهماسب در گذشت ، گروهی او را متهم نمودند که شاه بر اثر سوء قصد او مسموم گشته است و لذا در معرض اتهام قرار گرفت . پس از خاموشی فتنه حیدر میرزا بوسیله اسماعیل میرزا و قتل عام طرفدارانش در قزوین ، این پزشک بخت بر گشته هم به دلیل همان اتهام مسمومیت شاه طهماسب و حمایت از سلطنت حیدر و از طرفی به دلیل عدم محبوبیت در میان بزرگان ، به مرگی وحشتناک محکوم شد . او را در حالی که در میان بخاری اتاقش مخفی گشته بود یافتند و سپس او را قطعه قطعه کرده و قطعات بدن وی را در حوضی که در مقابل مخفی گاهش بود ، فرو ریختند . [ 163.S,11]
5- کمال الدین حسین شیرازی : در میان کسان دیگر که در اوج تعصبات مذهبی به زحمت فراوان افتاد، پزشک درباری دیگری به نام حکیم حسین شیرازی ملقب به کمال الدین بود . این طبیب به سبب افراط در نوشیدن مشروبات الکلی و به قول اسکندربیک منشی: « چون به توسعه مشروب مشهور گشته و از زهد و تقوا روی گردان شد ... » [ 264.S , 12] دستگیر و بدون تحقیق و محاکمه از دربار اخراج شد . وی سپس به خدمت یکی از حکام محلی به نام احمد خان گیلانی که به طب علمی و عملی هر دو عاقه داشت در آمد و در همان جا وفات یافت . البته پزشک دیگری هم از اهل شیراز و اقوام کمال الدین بود که او هم گرچه از حکمای مشهور در بار شاه طهماسب بود . ولی به دلیل اشتهار به نوشیدن مشروبات الکلی هر چند وقت یکبار به شهر یزد تبعید می شد .
6- حکیم عماد الدین محمود : یکی دیگر از پزشکان معروف درباری ، حکیم عماد الدین محمود بود که در طبابت و حکمت مشهور بود او اوایل کارش در خدمت حاکم شیروان بود ولی به دلیل خشمی که حاکم بر او گرفت ، او را مدت یک شب در میان برف و سرما نگه داشت . به گفته نویسنده کتاب خلد برین چون این حکیم معتاد به تریاک بود ، مصرف زیاد تریاک در آن شب باعث نجات جانش شد . [ 454. S , 13] به هر حال همین مساله باعث شد که او از آنجا به خدمت طهماسب در آمده و مدتی را در پایتخت باشد ولی ظاهر اً پس از مدتی صلاح خود را در دوری از درباریان دیده و پس از مدتی آنجا را هم به مقصد مشهد ترک کرد از این پزشک رسالات و جزوه های متعددی در برخی از بیماری ها بر جا مانده است .
منابع و ادبیات 1. رکن الحکما فیلسوف الدوله عبدالحسین بن محمد طبیب تبریزی ، مطرح الانظار فی تراجم اطباء العصار و فلاسفه المصار ، انتشارات موسسه مطالعات تاریخ پزشکی ، 1383هجری شمسی . 2. الگود ، سیریل ، تاریخ پزشکی ایران و سرزمین های خلافت شرقی ، ترجمه دکتر باهر فرقانی ، امیر کبیر ، 1371 .هجری شمسی . 3. قاضی احمد بن شرف الدین الحسین الحسینی القمی ، خلاصة التواریخ ، به تصحیح احسان اشراقی ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1359هجری شمسی . 4. سیوری ، راجر ، ایران عصر صفوی ، ترجمه کامبیز عزیزی ، انتشارات سحر ، 1366. هجری شمسی 5. الگود ، 1371 . هجری شمسی. 6. اسکندر بیگ منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، به تصحیح اسماعیل رضوانی ، دنیای کتاب ، 1377 . هجری شمسی . 7. محمد یوسف واله اصفهانی ، خلد برین ، به کوشش میر هاشم محدث ، انتشارات ادبی و تاریخی ، 1372 . هجری شمسی . 8. الگود ، 1371 . هجری شمسی . 9. اسکندر بیگ منشی ، 1377 . هجری شمسی . 10. واله اصفهانی ، 1372 . هجری شمسی . 11. فیلسوف الدوله ، 1383 . هجری شمسی . 12. اسکندر بیگ منشی ، 1377 . هجری شمسی . 13. واله اصفهانی ، 1372 . هجری شمسی .
|